يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
90
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
من شدند . تا جلو عمارت استقبال كردم . تشريف به اطاق آوردند . خيلى اسباب امتنان من شد . براى آنكه منزل احدى از امرا هيچوقت تشريف نبردند . بارى خيلى اظهار مرحمت و محبت قلبى فرمودند . سركار آجودانباشى هم نيم ساعت به غروب مانده آمدند . حضرت اجل تا نيم ساعتى شب تشريف داشتند ، بعد تشريف بردند . تا نزديك در مشايعت كردم . در واقع شخص بزرگ و وزير و آقاى ايران مىباشند . كمتر اين نوع وزير جوان باهوش و قوت قلب ديده شده . خداوند حفظ فرمايد . شب را سركار آجودانباشى اينجا تشريف داشتند . چند نفر ديگر هم موعود بودند و خوش گذشت . تماشا داشت . بعد از شام سركار آجودانباشى تشريف بردند . روز سهشنبه بيستم تا ناهار منزل بودم . امروز جائى نرفتم . عصرى حاجى حسينعلى پيشخدمت مخصوص حضرت اجل اشرف آقاى امين السلطان دامت شوكته يك جعبه تفنگ جديد الاختراع انگليسى كه از تفنگهاى بسيار اعلى و به هشتاد ليرهء انگليسى در لندن خريده شد ، مع يك دوربين و ششصد فشنگ آورد كه حضرت اجل اشرف فرستاده فرمودند كه اين تفنگ را يادگار از من داشته باشيد و در آلمان ديدم سردارهاى بزرگ همه اين نمره دوربين با خود داشتند . شما هم سردار افتخاريهء ايران مىباشيد ، لايق شما است . از فرمايشاتشان اظهار تشكر كردم . پنجاه تومان انعام دادم رفت . شب را منزل بودم . محمد حسين خان سرتيپ و كريمداد خان سرتيپ بودند . شام خورده خوابيدم . روز چهارشنبه بيست و يكم صبح جناب شريف العلماء آمدند نشسته صحبتهاى متفرقه كرديم . پنج از دسته گذشته جناب ميرزا رضا قلى خان مستوفى هم آمدند . بعضى فرامين و غيره كه مانده بود گفتم نوشتند . تعهد كردند تا فردا تماما را به صحهء مبارك رسانيده تمام نمايند . بعد از ناهار هر دو رفتند . من هم رفتم منزل سركار صارم الملك . نزديك غروب آمدم منزل . به فاصلهء نيم ساعت توقف برخاسته سوار درشكه شده رفتم منزل سركار آجودانباشى كل به عزم